شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
524
نفثة المصدور ( فارسى )
« بگرد كسى يا چيزى نرسيدن » نيز در زبان محاورهء كنونى معمول و مصطلح است . رك : « حواشى و تعليقات » كتاب حاضر . ص 137 س 13 - 18 . نيز ، رك : « مرزبان نامه » ص 185 س 18 و ص 191 س 22 و 23 . گرد در گرفتن - 104 / 1 إحاطه كردن . گرد دل كسى برآمدن - 13 / 8 كنايتست از : از كسى استمالت كردن و درصدد دلجويى و جلب مهر كسى برآمدن . گرديدن - 16 / 13 در اينجا بمعنى عدول كردن و منحرف شدن است . گرفتن ، فرو - 42 / 7 رك : فروگرفتن . گشاد - 7 / 5 رها كردن تير باشد از شست . « برهان م » . آنك ز زخم تيرِ او كوه شكاف مىكند * پيشِ گُشادِ تيرِ او واى اگر سپر بَرَم « كلّيّات شمس » ج 3 ، ص 187 ، غزل 1403 ، بيت 14865 « . . . از جاى برخاست و چون تير جهان از گشاد عزيمت بيرون رفت . . . » . « مرزبان نامه » ص 185 س 14 و 15 .